تبليغاتX
به یاد درویشان - ديار ناكجا آباد

به نام خدا ، خداي عشق ، خداي ناكجا آباد شهر عاشقان  و ديار عارفان و شهيدان

به نام خداي مولاناي رومي ، سعدي و حافظ و گيلاني ، خالد و مولوي و طالباني

به نام او كه شهر عاشقان و ماوراي واقعيت را واقعيت مي بخشد و هر عاشق و

عارف دل سوخته اي را بدانجا رهنمون مي سازد .

سلام عاشقان و عارفان ديار ناكجا آباد

سلامي چو بوي خوش آشنايي

هنگامي كه براي اولين بار ناكجا آباد زرين كوب عزيز را خواندم به طور

حيرت انگيزي شيفته كلام او شدم واز اوايل آن با ورود به شهر ناكجاباد

و آمدن مولاي بلخ به ملاقاتش و تا اواخر آن با خدا حافظي وناله غمگين

ني آنجا را بدرود گفته است اشك از چشمانم سرازير شد و به ياد رفتن

خود به ناكجا آباد افتادم .            ياد باد آن روزگاران ياد باد

درود به سفر چند روزه به ناكجا آباد يا عشق آباد  ، سفري كه در آن

هيچ منيت وخودي نبود جز عاشقان با معشوقشان ، سفري كه نه غرور

باما بود و نه فتنه .                    جز منو يار نبوديم خدا با ما بود  .

سفري كه همه اش گريه بود و تفكر ، سفري كه ورود من به آن با ورود به كلبه

درويشانه پاييزي مولاناي رومي بود كه مولاي بلخ در آن كلبه به سماع پرداخت .

آنجا دياري است كه در ناكجا آباد زرين كوب به بيان آمده است در آنجا

فلسفه اعتباري ندارد در آنجا همه چيز با انسان حرف ميزند و انسان

حرف آنها را درك مي كند . در آنجا فقط عشق وجود داردو عاشق و معشوق .

اينجا بود كه من با ورود به ناكجا آباد دانستم عشق بر همه چيز برتري دارد.

من براي ورود بدانجا علاقه نشان دادم و با نظر گوشه چشم ديگري بدانجا وارد شدم .

ياد باد آنكه نهايت نظري باما بود .

ديار ناكجا آباد دياري نيست كه بتوان آنرا تشريح كرد نمي توان آن را توصيف

كرد وهر چقدر براي توصيف آن تلاش كني هرگز نخواهي توانست .

پس سخن كوتاه بايد والسلام

اما حيف كه ديگر مجال نبود و يا نگذاشتند و حكمت دانستند تا بيشتر از آن چشمه

ناكجا آباد بنو شم و هنوز هم بعد از مدتها همچنان عزادار آنم و چشم انتظار آن .

اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي

دل بي تو به جان آمد وقتست كه باز آيي

بدرود ناكجا آباد ... سرزمين خيال انگيزي كه در آن انسان از خودي خود رهايي دارد.

حيف كه من به دنياي واقعيت باز گشته ام و آنچه در سير خويش

ديده ام روئيا نبود  بلكه ماوراي واقعيت بود .

كي بود دوباره برگردم به ديار ناكجا آباد .

حافظ وصال مي طلبد از ره دعا

يارب دعاي خسته دلان مستجاب كن

ياحق      (  التماس دعا   )

 

+ نوشته شده توسط مر ید در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 19:59 |