تبليغاتX
به یاد درویشان
 

عید قربان

          اولین معنایی كه از عید به ذهن میرسد، تغییراتی است كه انسان از ظاهر خود و یا در طبیعت میبیند . این آرایش ظاهری همچون پوشیدن   لباس نو و آمدن بهار طبیعت به یك معنا عید نامیده شده است.

در روایتی از امیر المومنین علی علیه السلام آمده است كه : هر روزی كه انسان در آن به زشتی آلوده نگردد آن روز عید است چرا كه زشتی مهمترین بستر ظهور نزاع میان آدمیان است وباعث برهم خوردن آرامش درونی و بیرونی انسانها میگردد و این همان چیزی است كه با عید یعنی آرامش و شادمانی منافات دارد .

كشته شدن در پای محبوب و قربانی كردن خود مهمترین تعریفی است كه مولوی ازعید به ما می دهد

           آری عید قربان یاد آور آزمایشهای سخت و سنگین الهی از حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و ذبح حضرت اسماعیل (علیه السلام )است عید قربان یكى از اعیاد بزرگ اسلامى است كه داراى منزلتى والا نزد عموم مسلمانان می باشد.

           عید قربان روز خجسته و مباركى است كه مسلمانان به حج رفته، پس از تمام شدن‏اعمال حجشان، قربانى مى‏كنند و پس از قربانى، آنچه بر آنان در حال احرام حرام شده‏ بود، حلال مى‏گردد، لذا آن روز را عید تلقى مى‏كنند عیدى كه پس از انجام وظایف‏سنگین حج، به عنوان جایزه الهى و رهایى از احرام پیش مى‏آید. و هم چنین این روزبراى سایر مسلمانان جهان نیز عید است و احترام ویژه دارداین روز، روز گرفتن جایزه از خداى منان است، روزى است كه باید در آن‏ آهنگ گناه نشود و انسان‏هاى مؤمن، با استفاده از چنین روز باعظمتى كه درهاى بهشت‏بر رویشان گشوده مى‏شود و باب رحمت الهى باز مى‏گردد، دست‏هاى آلوده از گناه خویش‏را به سوى آسمان بلند كنند و با تضرع و زارى، به پیشگاه رحمان و رحیم، درخواست‏مغفرت و آمرزش نمایند و حاجت‏هاى فردى و نیازهاى اجتماعى و گروهى خود را با امیداستجابت و روا شدن، بطلبند و بسیار عبادت و نیایش كنند. و قربانى در این روزاگر براى زائران خانه خدا واجب است، براى سایر مسلمانان نیز سنت موكد است و برآن تاكید فراوان شده است.

           در روایت‏هاى مكررى نقل شده كه در روز عید اضحى قربانى كنید تا گرسنگان وبیچارگان از خوردن گوشت‏سیر شوند; آنان كه روزها بلكه ماه‏ها توان تهیه گوشت‏براى خانواده خویش را ندارند، در این روز فرخنده كه براى همگان عید است وبسیار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت‏حلال، بى‏منت،سیر شوند.

          و امروز روز «تكبیر» است; تكبیرى گویا، كوبنده، محكم و بامحتوا، تكبیرى كه‏بازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ‏دیدگان را شاد سازد; تكبیرى كه دشمنان را براى همیشه از ضربه زدن به اسلام، نومید گردان.

برگرفته از سایت سوره مهرwww.iricam.com  

    « شعر زیبایی از شاعر بزرگ کردستان مولوی هورامی در مورد حلالیت طلبیدن از آشنایان »     

 

جه ماعه ت ُ قه ومان ُ رای خه یر ئه ندیشان

جه رگه ی هامسه ران ُ دل ریشان ُ خویشان

ئه رجاری راگه م غه له ت که رده بو

رام وه سه ر ئاداب هیچ نه به رده بو

که سی خاترش جه من ئیشا بو

یا خود ره نجیوه ش په ریم کیشا بو

گه رده نم ئازاد بکه ران ئارو

گرد و دل روخسه ت بده ران ئارو

دنیا فانی یه ن هه ر مه بو مه رده ن

لازمه ن گه رده ن ئازادی که رده ن

****************************

التماس دعا...

+ نوشته شده توسط مر ید در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 21:4 |

 

  داستان طناب   ((The Rope


داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد داشت.
داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد.
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند . كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام تر سقوط كرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره اي نداشت جز اينكه فرياد بزند:
خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده.
-
واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم؟!
-
البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.
-
پس آن طناب دور كمرت را ببر!
براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟
هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود شك نكنيد.
هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است.
هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست .

 

التماس دعا ...

 

******************************

 

دوستان همیشگی  به یاد درویشان  دو روز پیش یک دوست برایم یک نظر خصوصی در مورد این مطلب فرستاده بود - بهتر دانستم آن را هم برای شما خوانندگان وبلاگ  نمایش بدم

 

 یا حق


سلام دوست من


ممنونم از خدا که فراموشم نکرده ممنونم از اینکه پیام آور حق بودی گفتی خدا فراموشم نکرده - وقتی پست آخر

 

 را می زدم فکر کردم پایین آن بنویسم خدا برات می نویسم و انقدر می نویسم تا شاید یک روز نگاه کنی و یک

 

چیزی بگی -  دیروز یک فرد ناشناسی اس ام اس زد و یک سوره قران برام نوشت و گفت تا شب خبر خوبی

 

می شنوی پیش خودم گفتم انشالله ، امروز که به وبلاگم سر زدم دیدم تنها یک پیام هست آن هم اینطور، ازطرف

 

 به یاد درویشان ، خدا یا تو را بخاطر همه چی و بخاطر تمام جلوه های زیبایت شکر می کنم - تعجب می کنم

 

چطور به کسی که به اندازه کاه هم ارزش نداره توجه می کنه براتون نوشتم تا شما هم در لذت من شریک باشید

 

 باز از شما ممنونم.

 

مدیریت وبلاگ هم از شما دوست عزیز به خاطر اینکه مارا در لذت خود شریک نمودی تشکر می کند .

 

+ نوشته شده توسط مر ید در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 10:53 |