![]() |
امام عبدالقادر( رض ) بر اساس اين اعتقاد كه؛ در مورد ( تبليغ و ارشاد ) مسئوليت وتكليف دارند به آن اشتغال مي ورزيدند.در مجلسي فرموده بودند ( پاك و بي عيب است خداوندي كه در قلب وانديشه ام علاقه وشوق به ارشاد ونصيحت را قرار داد وهمه امور ديگرم رادر مقابل آن كم اهميت نمود. من داعي وواعظي بيش نيستم ودر مقابل دعوت وارشادم مزدي نمي خواهم؛ اجر وپاداشم را از پروردگارم دريافت نموده ومي نمايم . من به دنبال درهم ودينار نيستم. بنده وگردن كج دنيا وآخرت هم نمي باشم؛ فقط از خالق يكتايم پيروي واطاعت مي كنم؛ اي مردم خوشحالي من در سعادت ورستگاري شما وغم واندوهم در گمراهي وشقاوت شما خواهد بود.( كتاب فتح الرباني تاليف خود حضرت عبدالقادر گيلاني است. )
اشتغال وعلاقه او به امر( وعظ و ارشادوتربيت )سبب بي توجهي وغفلتش از تدريس وترويج ( علم وسنت وعقائد صحيحه ) ومبارزه با اهل بدعت وانحراف نمي گرديد. او در اصول اعتقادي واحكام فقهي از امام احمد حنبل واهل حديث پيروي مي نمود.
ابن رجب مي گويد: در مسائل مربوط به صفات خداي متعال و قضاء وقدر و.... پيرو سنت ودر مقابله ومباحثه ي فكري با مخلفين بسيار تلاشگر وجدي بود. (طبقات الحنابله )
امام عبدالقادر گيلاني (رض) اهميت وعلاقه فراواني به كار تدريس نشان مي داد وخود دانشمند وعالمي آگاه به علوم گوناگون بود. راجع به ايشان گفته اند: در مسائل مربوط به سيزده علم اهل نظر و راي بوده است ؛ در مدرسه ومحضرشان علومي همچون تفسير قرآن؛ حديث؛ فقه مذاهب؛ اصول الفقه؛ صرف ونحو و..... تدريس مي گرديد. خود ايشان بعد از ظهرها با قرائات سبعه قرآن را تلاوت مي فرمود.
درمذهب امام شافعي وامام احمد بن حنبل فتوي مي داد.علماي عراق با نظرصائب ودقيق ايشان درمسائل فقهي باتقدير واحترام برخورد مي نمودند.(طبقات الكبري – شعراني )
در قرن پنجم هجري (تصوف) و (طريقت) داشتند درمسيري گام مي نهادند كه در آينده ممكن بود به انحراف وجدائيشان از (شريعت)؛ بينجامد وخود رابه صورت تشكل ومسلكي كه جز در ظاهر هيچگونه رابطه اي با دين نداشته باشند در آورند.
انحراف وبيراهه رفتن هاي (تصوف و طريقت ) وادعاهاي پوچي از قبيل رسيدن به حقيقت و نهايت، نهايتي كه در آن فرائض وتكاليف ديني برچيده مي شوند گسترش يافته بود.
امام عبدالقادر گيلاني (رح) ازجمله سرسخت ترين مخالفين اين عقايد، وكوشاترين تلاشگران درجهت هماهنگي وتسليم طريقت در مقابل شريعت بود اواطاعت وپيروي از قرآن وسنت وحاكميت بخشيدن آنها را درهمه شئون زندگي اساس همه امور مي دانست.
او با توجه به شخصيت توانا واخلاق وتقواي خويش موفق گرديد، از رفتن طريقت به سوي انحراف جلوگيري نمايد وآن رادرمسير صحيح واوليه خود قرار دهد.
برگرفته از كتاب { آشنايي باشخصيت و افكار امام عبدالقادر گيلاني(رح ) }
مؤلف : امام ابوالحسن ندوي( رح)
شدم مجنون و سرگردان من از سوداي درويشان
ندانم تاكجاباشد مقام و جاي درويشان
در آن مجلس كه درويشان شراب از عشق مي نوشند
درآيد خضر پيغمبر شود ساقي درويشان
درآن مجلس كه درويشان به ذكر حق مي جوشند
خدا آيد در آن مجلس شودمهمان درويشان

اميرالمومنين حيدر كه شد داماد پيغمبر
كمر مي بست و خوش مي گفت منم مولاي درويشان
زدرويشي سر مويي نسيب خود نمي بينم
ولي غافل نيم يك دم من از سوداي درويشان
ز آه ودرد درويشان هراسان و گريزانم
كه از رندان گذر دارد بر پيكان درويشان
الا اي شمس تبريزي تو يادي كن ز درويشان
حيات جاودان يا بي تو از دلهاي درويشان
فرقههای صوفی از همان آغاز به علل مختلف، سير و سلوک عرفانی با شيوهها و روشهای گوناگون انجام پذيرفته است که اين شيوهها و سليقهها به عنوان طريقتيا سلسله، شناخته شدهاند، که به سلسلههای مهم عرفان و تصوف اسلامی ذيلا اشارهای میکنيم: سلسله قادريه: منسوب به عبد القادر گيلانی (متوفی 562 ه.) ملقب به قطب الاعظم. پيروان اين مکتب به محبت و خدمتشهرت دارند. اگرچه در اصل از بين حنابله برخاستهاند، اما تا حدود زيادی اهل تسامح و مسامحه بودند. در اين طريقتبه حفظ سنت و شعائر تاکيد میشود و اين طريقت در سراسر بلاد اسلامی منتشر شده است. سلسله رفاعيه: منسوب به ابو العباس سيد احمد رفاعی بصری(متوفی 578) است که سلسله شيوخ آن به معروف کرخی میرسد. پيروان اين طريقت جهانگرد و خانه به دوش و در کار رياضت و تربيت و ترتيب ذکر، تندروتر از قادريهاند. سلسله بدويه: منسوب استبه سيدی احمد البدوی (متوفی 675) که آنان را احمديه نسز مینامند. سلسله بدوی در مصر انتشار زيادی پيدا کرد. در يکی از جنگهای صليبی که سن لوئی به مصر حمله کرد پيروان اين سلسله مسلمين را به جنگ با مسيحيان تشويق میکردند. اما بیبند و باری و ميگساری آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمين به آنها شد. سلسله سهرورده: منسوب به شهاب الدن عمر بن عبد الله سهروردی (متوفی 632 ه.) است که در تصوف طريقهای معتدل داشت. وی عمل به فرايض دین را مقدمه وصول به حقيقت میشمرد. سلسلههای جلاليه، جماليه، زينبيه، خلوتيه و شعبههای متعدد و مختلف آن در آسيای صغير، روشنيه در افغانستان از طريق سهرورده نشات يافتهاند. زکريای مولتانی، اين طريقت را در هند رواج داد و پيروانی یافت. سلسله شاذليه: منسوب به ابو الحسن شاذلی (متوفی 656 ه.) است. رعايت پنج اصل خوف ظاهری و باطنی، پيروی از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسلیيم و رضا، توکل در شادی و محنت، پايه اعتقادی اين طريقت است. اين سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثمانی قديم اعتبار تمام را کسب کرده است. سلسلههای: جوهريه، وفائيه، مکيه، هاشميه، عفيفيه، و قاسميه، خواتريه در مصر و سلسلههايی مثل شيخيه، ناصريه، حبيبيه، و يوسفيه در مغرب، از آن منشعب شدهاند. سلسله نقشبنديه: منسوب به خواجه بهاء الدين محمد نقشبند (متوفی 792 ه.). اين سلسله در هند، مخصوصا در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پيروان اين طريقت طرفدار زهد و سادگی هستند. البته مركزيت اين طريقت درزمان مولانا خالد نقشبندي شهرزوري از هندوستان به كردستان انتقال يافته ومشايخ نقشبنديه هورامان كه جانشينان مولانا خالد محسوب مي شوند اين طريقت را در سراسر جهان گسترش داده اند. سلسله چشتيه: اين سلسله را معين الدين چشتی (633) به وجود آورد. که شيخ فريد الدين شکر گنج (متوفی 670 ه.) و شيخ نظام الدين اولياء (متوفی 725 ه.) از اخلاف وی هستند. سلسله شطاريه: منسوب به عبد الله شطار (متوفی بين 818 و 832 ه.) استسخنان او يادآور سخنان بايزيد و حلاج است. اين طريقه در سوماترا و جاوه نيز پيروانی دارد. سلسله مولويه: منسوب به جلال الدين محمد بلخی رومی معروف به مولوی (متوفی 672) که دو فرقه پوستنشينان و ارشاديه از آن برخاستهاند. پيروان اين طريقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات اين طريقت است. مولويه در عهد دولت عثمانیها کسب نفوذ کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکيه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی ماندند. سلسله بکتاشيه: منسوب به حاجی بکتاش ولی (متوفی 738 ه.) اين طريقت در حدود قرن هشتم هجری پيدا شد و در ترکيه در روزگار سلاطين عثمانی رواج يافت. در آداب و عقايد اين فرقه، هم صبغه تشيع است و هم نوعی گرايش به تاويل و مسامحه. بعضی آداب و رسوم هم از تاثير و تقليد نصارا در بين آنها رواج يافته است. کلاه سفيد، احترام به اديان، مبارزه با ظلم، از خصوصيات آنان است. سلسله نعمت اللهيه: منسوب به شاه نعمت الله ولی (متوفی 835 ه.) عقيده به وحدت وجود افراطی از مختصات اين طريقت است. چند طريقه از اين سلسله منشعب شده است که در ايران پيروانی دارد. سلسله ذهبيه: منسوب به مير عبد الله برزش آبادی که طريقه او از طريقت کبرويه جدا شده است و تا حدی رنگ غلو دارد و مانند سلسله نعمت اللهیه به تشيع منسوب است. برگرفته از کتاب: عرفان نظری ص 195 - نويسنده: دکتر سيد يحيي يثربي